اینگونه که صدا میزنی مرا
درختـ پیر حیاط را هم صدا کن
شکوفه میدهد ؛ میدانم
اگرچه در پاییز...
*سکانس های جاودان*
پاییز97/ارتفاعات دوهزار تنکابن
عِـشق یَعنی:
دور از هَم نَتونین زِندگــی کُنین :)
برچسب:
نویسنده: کیان هاشمی
برچسب:
نویسنده: کیان هاشمی
گاهی هم قشنگ حرف بزنیم، کمی قشنگتر!
بگوییم: «میدانی، توی پوست خودش نمیگنجید!»
و از دوستمان بگوییم که خوشحال بوده است.
فقط خوشحال بودهها، اما ما اینجور میگوییم که حال خودمان هم خوش شود...
در وصف ح
برچسب:
نویسنده: کیان هاشمی
پدر بزرگم هروقت میخواستـ کثرتـ چیزی را بیان کند
می گفتـ: "یک دریا..."
مثلا می گفتـ: نمی دانی فلانی یکـ دریا پول دارد!
کی می رسد روزی که
تو رو به رویم بایستی،
زل بزنم به چشمانتـ و بگویم:
" فلانی نمی
برچسب:
نویسنده: کیان هاشمی
زمان گذشت و عقربه ی خانه ی کوچکمان دوازده را نشان داد.
بساط آجیل و هندوانه و انارهای سرخ را چیدیم
روی میز معرق کاری شده ی وسط اتاق که با رو میزی گلدوزی شده اش بدجور تو چشم میزد.
بعد حافظ خواندیم و
برچسب:
نویسنده: کیان هاشمی
و از آن روی که مرا دوستـ داری
جهان بزرگتر شد
و آسمان گستردهتر شد
و دریا نیلگونتر شد
و گنجشکان آزادتر شدند
و من هزار هزار بار زیباتر شدم...
خوشبَختی یَعنی:
داشتَنِ مَرهــمی بَرایِ تَمامِ دَ
برچسب:
نویسنده: کیان هاشمی
ترجیح میدهم به جای باوقار بودن
خوشحال باشم :)
حسِ خوبـ یَعنی:
دوییدن زیرِ بــارون :)
+ از بَرفـ که خَبری نشد ، باز هَم مَعرفتـ بارونِ قَشنگم که لَحظاتمون رو رویایی میکُنه !
+ حس و حالِ قَ
برچسب:
نویسنده: کیان هاشمی
گوشی را با لبخند گذاشت رویِ گوشش، صداش را صاف کرد و بدون خستگی گفت: سلام خانوم خانوما...بله قربان دارم میام خونه...چشم میخرم...ببخش که امروز دیر شد...قربون مهربونیات...میبینمت خدافظ!
دستم را گذاشتم پ
برچسب:
نویسنده: کیان هاشمی
مرد ها را میشناسي؟!!
همان چهارشانه ی قوی و آن بمِ مردانه ی دوست داشتني،
که هميشه حریفِ درِ محکمِ شیشه ی مربا،سنگیني کیسه های خرید، جابجا کردنِ مبل های خانه و غُرغُرهای زنانه هستند،
که خوب میدانند کِي
برچسب:
نویسنده: کیان هاشمی
مهربان ترين قسمتِ زندگيِ هر شخصي؛ زماني ست كه آنكسي را كه دوست دارد، دوستش بدارد!منظورم را ميفهمي؟اينكه كسي باشد كه تو را آنطور كه دلت مي خواهد دوست بدارد، مي شود مهربان ترين قسمتِ زندگيِ تو.. نسبت ب
برچسب:
نویسنده: کیان هاشمی